تماس با ما

سلام:

با ارسال پیام‌ها، نظرات و دیدگاه‌های خود به جریان اطلاع رسانی و گردش افکار در صفحه « بگو نه » کمک کنید.

با پیشنهادات و انتقادات، ارسال اخبار و اطلاعات، ارایه مقالات و تحلیل‌ها پیرامون مسایل ایران و جهان، به بهبود کیفیت « بگو نه » یاری رسانید.

« بگو نه » آماده است اعلانات و گزارش فعالیت‌های تشکل‌های دموکراتیک در داخل و خارج از کشور را منتشر کند.

« بگو نه » آماده است در انتشار اعلامیه‌ها و مواضع و دیدگاه‌های احزاب و سازمان‌های سیاسی دموکرات و آزادیخواه ، همکاری کند.

با معرفی « بگو نه » به ایرانیان در داخل و خارج از کشور، به گسترش این شبکه اطلاع رسانی کمک کنید.

با تشکر گروه وب سایت « بگو نه »

Advertisements

9 نظر برای “تماس با ما

  1. سلام من سه تا شعردارم فکر می کنم شما خوستون بیاد لینکهاش در زیر هست


    شعری به رهبر در مورد انتخابات ریاست جمهوری
    مموتی در مجلس
    شعر طنز انتخابات

    • گزارش از مراسم ختم سرباز جان باخته شهید حکمت صفری
      —————————————————-
      مراسم ختم سرباز جان باخته «شهید حکمت صفری » که در اثر سختگیریهای فرماندهانش در سپاه پاسداران بیجار به ستوه آمده و خودکشی نموده بود با شرکت انبوه یارسان عزادار روز چهارشنبه از ساعت 14 تا 16 در جمخانه شهر گهواره برگزار گردید.
      اعضای مجمع مشورتی فعالان مدنی یارسان و گروهی از فعالان مدنی نیز در این مراسم شرکت نموده و کلام خوانی آنها فضای خاصی به مراسم بخشیده بود.فضای شهر گهواره فوق العاده امنیتی بود. شهر پر از ماموران انتظامی،ماموران امنیتی و .. بود.در ورودی های شهر ایستگاههای ایست بازرسی مستقر شده بود و بیشتر مهمانانی که از خارج از شهر در مراسم شرکت می نمودند علاوه بر استنتاق توسط ایست های بازرسی توسط دوربین ها و دسته های چند نفره از ماموران انتظامی و امنیتی از ابتدا تا انتهای مراسم همراهی می شدند. و تشکرهای ویژه و پیاپی قاری مراسم از سربازان گمنام امام زمان نشان می داد که جمعیت کثیری از حاضرین در جمخانه را نیروهای امنیتی با لباس شخصی تشکیل می دادند …
      اما جای خیلی از یارانمان در این همدردی و همیاری خالی بود !!!

  2. سلام من سه تا شعردارم فکر می کنم شما خوستون بیاد لینکهاش در زیر هست


    شعری به رهبر در مورد انتخابات ریاست جمهوری
    مموتی در مجلس
    شعر طنز انتخابات

    • با سلام خدمت دوست گرامی
      ممنون از کلیپ ارسالی شما برای شیکه بگو نه
      خواهشی که از شما داشتم این است که برای اینکه اطلاع رسانی دقیق تری از اوضاع ایران به هموطنان چه در قالب طنز و چه در قالب فیلمارائه بدهیم بهتر است که شعرها و کلیپ ها برای این شبکه ارسال شود تا بصورت گسترده و هم زمان در تمام فضای مجازی پخش گردد .
      منتظر کارهای بعدی و همکاری شما با این شبکه هستیم
      مدیرت قسمت ساخت فیلم و کلیپ شبکه بگو نه

  3. ايميل و نام ، هردو مستعار هستند . در صورت تمايل ميتوانم مشخصات خود را در اختيار شما عزيزان قرار دهم

    ريشه های
    اعدام درمانی
    مطابق مشاهدات ميدانی ميتوان دريافت که تمامی موجودات زنده جهان ، نه تنها تمايلی به رنج و مرگ ندارند بلکه با هر وسيله ممکن ، در حفظ جانشان ميکوشند . تلاش موجودات زنده برای حفظ حيات که يک خواسته پر قدرت و فعال عمومی است ، همتراز با يک رفراندم حقوقی ، ارزش دارد و جنبه حق بنيادی را پيدا کرده . مورچگان را ميبينيم که در پی هر تهديدی که حس کنند ، پا به فرار ميگذارند . جانداران در شرايط مختلف ، عکس العملهای مناسبی در قبال خطرات جانی از خود نشان ميدهند . اين عکس العملها به شکلهای ؛ استتار ، اختفاء ، گريز و گاهی هم ستيز دفاعی ، ظاهر ميشود .
    انسانها هم در مقابل خطرات جانی ، حالات مختلف تدافعی مذکور را دارند .
    يک متهم برای نجات جان و يا خارج شدن از زير بار اتهام و احتمالاً خلاصی از مکافات ، اقدامات گوناگونی از قبيل تأمين دليل و استخدام وکيل حقوقدان را بر ميگزيند . حتی يک جنايتکار هم حاضر به اعتراف بر عليه خودش نيست و همواره از مجازات ميگريزد .
    با اين مقدمه کوتاه ميتوان فهميد که انسان نميخواهد زير بار رنج برود و بويژه مجازات اعدام را ذاتاً نميپذيرد حتی اگر ثابت شود که مرتکب قتل و يا جنايتی بزرگ شده باشد . وقتی انسان اعدام را نميپذيرد ، اين يک زمينه خوب است که همزمان موجبات رد شدن هرگونه صدمه رسانی به انسان را در پی خواهد داشت . با تأکيد بر اين خواست عامه شمول و تقويت آن ، ميتوان جامعه را از انواع خشونت ، جنايت و شرارت پاک نمود .
    البته که يک قتل با يک اعدام ، تفاوتهای فراوانی دارد . اعدام يا همان قتل عمد رسمی حکومتی را نميتوان بعنوان شکلی از مجازات پذيرفت . يک حکومت جاهل و ناکارآمد ، برای توجيه خودش در اذهان عوام ، مجرمان را بشدت مکافات ميکند . اين در حاليست که وظيفه اصلی خودش يعنی اداره دقيق امور را انجام نميدهد . يک قتل در شرايط ؛ دفاعی ، سهوی ، ناچاری و بطورکلی جهل صورت ميگيرد ، در حاليکه مجازات اعدام بطور عمدی و بدون عکس العمل فرد اعدام شونده ، احراء ميشود . باين ترتيب ؛ شرايط يک قتل با شرايط اعدام ما به ازای آن با يکديگر برابر نيستند و اين بهيچ عنوان عادلانه نيست .
    اما « تعريف جُرم » : هر حکومتی با وضع قوانينی برای محدود نمودن شهروندان ، يکسری از امور را ممنوع و انجام آنها را جرم شناسائی ميکند و يکرشته ديگر از اعمال را لازم ميشمارد که ترک آنها را نيز جرم تلقی می نمايد . باين ترتيب ؛ تعريف جُرم بنيادی در قلمرو حکومتها برسميت شناخته نشده . بطور کلی حکومتها نسخه قوانين را طوری می پيچند که منافع طبقه خودشان تأمين شود . نقطه مصيبت بار اينجاست که دولتمردان همواره خودشان را قانونمدار معرفی ميکنند و هرجائی که قانون نتواند از منافع ناروايشان حمايت کند ، يا آنرا تغيير ميدهند و يا همان قوانين من در آورديشان را دور ميزنند . نهايتاً اينکه در بررسی ريشه های جرم و مجازات به هيچ عنوان نميتوان به قانون روی آورد و همزمان توقع رفتار انسانی و عادلانه را داشت . قانون در بهترين شکلش ، بر عليه شهروندان است . يک حکومت ايدئولوژيست بطور رذيلانه ای تعدادی از اعمال عادی شهروندان را جُرم تعريف ميکند و برای آنها مجازات تعيين می نمايد . تعريف اين جرمها بر پايه منافع گروهی ، قشری ، فرقه ای و محفلی استوار است و منافع عموم را در بر ندارد . اما حکومت با شيوه های تلقين ، تداعی و تکرار ، بوسيله رسانه های فراگيری که دارد ، مفاهيم مورد نظر خود را در بين جامعه بی مطالعه و عوام ترويج مينمايد و حق جلوه ميدهد . حکومت جامعه را به باور اين اشتباه وا ميدارد و شستشوی مغزی ميدهد که گويا در رفتارهای ددمنشانه خود با افرادی که خودش آنها را متخلف ميشمارد ، امنيت ملی را مد نظر دارد .
    در اينجا پرسشی پيش می آيد و آن اينکه ؛ براستی با مجرمان و جنايتکاران چه بايد کرد ؟
    پاسخ اين است :
    نبايد جنايتکار و مجرم داشته باشيم . اين نبايد داشته باشيم را نميتوان با قلع و قمع فيزيکی عده ای تحت اين عنوان اشتباه گرفت . مفهوم اينکه نبايد جنايتکار و مجرم داشته باشيم با محو فيزيکی افرادی تحت اين اتهام ، تفاوت بسياری دارد . يعنی ساز و کار اداره کردن يک جامعه بايد طوری فراگير باشد که هيچ جنايتکار و مجرمی پرورش نيابد ، نه اينکه منتظر وقوع جرم و جنايت باشيم و سپس افرادی را تحت عناوين اين اتهامات ، مکافات کنيم و يا به قتل برسانيم . در چنين حالتی ، اصل مشکل دو برابر ميشود ، اول ، وقوع جرم و جنايت ، دوم ، مکافات جنايتکارانه که دست کمی از اصل جرم و جنايت ندارد .
    چه کسانی مجرم ميشوند ؟ انسان ذاتاً مجرم يا جنايتکار متولد نميشود . انسانها اخلاقاً از عواقب ارتکاب جرم ، حداقل بعنوان پديدار شدن يک لکه سياه در کارنامه زندگيشان مطلع هستند و سعی در دوری از آن دارند . اما چگونه است که مجرم و جنايتکار پرورش می يابد ؟ حتماً نيروئی وجود دارد که ميتواند افراد را بسمت و سوی ارتکاب جرمهای کوچک و بزرگ هدايت کند . البته که عجيب نيست و علتهائی برای روی آوردن انسان بسوی جرم و جنايت وجود دارد . بنابراين بايد سعی شود که آن علتها را بشناسيم و از بين ببريم يا کاهش دهيم . برای يک مثال ساده ؛ کسی که اقدام به سرقت نان ميکند و سپس بعنوان متهم در دادگاه محاکمه ميشود ، اين کار او ريشه در نياز عمومی انسان به غذا دارد . چنين رخدادی در جوامع بشری امروزی که تشکيلات عريض و طويل حکومتی برای اداره امور مشترک جامعه وجود دارد ، برای شخص سارق جرم تلقی نميشود بلکه مجرم اصلی ، آن تشکيلات اجتماعيست که عنوان حاکميت ملی را با خود يدک ميکشد . آن تشکيلات حکومتی مجرم است و بايد مجازات شود که فرد ظاهراً متهم و نيازهای ذاتيش را فراموش کرده و يا تغافل نموده . اغلب جرمهای واقع شده در جامعه ، ريشه در انگيزه ها ، نيازها و خواسته های ذاتی بشر دارد که نسبت به آنها بی توجهی شده . مجرم اصلی در اين عرصه کسانی هستند که تحت عناوين مدير ، بر جامعه تحميل شده و ضمن برخورداری از مزايا و اختيارات مديريتی ، از انجام تکاليفشان يا غافلند و يا امتناع ميورزند . البته کسی که يک يا چند بار برای دسترسی به نيازهای حياتيش دست به جرم و جنايت ميزند ، به احتمال قوی به اين رويه خودش ادامه ميدهد و به يک مجرم يا جنايتکار حرفه ای بدل ميگردد . حتی جنايتکار حرفه ای هم فرزند فراموش شدن است . در مورد مسئله سرقت نان ، يک تشکيلات حکومتی بايد مطمئن شود که همه شروندان بسهولت به نان دسترسی دارند . يک حکومت بايد بداند که افراد نيازمند و محروم ، خطرناک هستند و اين خطر را با رفع محروميتها از ميان بردارد .
    بنابراين نه تنها مجازاتهای سنگين برای مجرمين و جنايتکاران در جامعه نشانه قدرت حاکميت نيست ، بلکه وجود اين پديده ، نشانه ضعف مديريتی آن حاکميت است . در اينجا کلمه ضعف دقيقاً بمعنی رذالت است و نه ناتوانی . چون حاکميتی که ميتواند تعداد زيادی از مجرمين را دستگير و به مجازاتهای سنگين محکوم نمايد و آن احکام را بمرحله اجراء بگذارد ، يقيناً توان کافی را برای پيشگيری از وقوع جرم و جنايت دارد . شايد حکومت با استخدام جامعه شناس و آسيب شناس اجتماعی ، مشغول پيشگيری از وقوع جرم باشد وليکن اگر چنين بود که ديگر نيازی به اينهمه بگير و ببند و آدمکشی نبود .
    وقتی علت مجرم شدن افراد مشخص باشد ، نيازی به برنامه ريزی با گرايش مجازات وجود ندارد و ميتوان آن علتها را از بين برد و يا کاهش داد .
    حال افسانه ای ميسازيم
    جامعه ای داريم که افراد آن ؛
    نان نميخورند ، آب نمينوشند ، عشق و عشقورزی را نميشناسند ، طمع ندارند ، حرص نمي ورزند ، زراعت نميکنند ، دامپروری ندارند ، سردشان نميشود ، گرمشان نميشود ، لباس نياز ندارند ، خانه نميخواهند ، بيمار نميشوند ، بهداشت نياز ندارند ، مسافرت نميروند ، سخن نميگويند ، چيزی نميشنوند ، فکر نميکنند ، شعوری ندارند ، اختياری ندارند ، هوش ندارند ، نمي بينند ، نميبويند و بطور کلی آن ورزيدنهای انسانی معمولی در آن جامعه وجود ندارد .
    معلوم است که در چنين جامعه ای که هيچ فعلی در آن صورت نميگيرد ، جرم و جنايتی هم رخ نميدهد . البته که نميتوان چنين جامعه ای را مدينه فاضله ناميد . در اينجا با مجسمه های شايد سنگی مواجه هستيم . چنين جامعه ای احتمالاً مد نظر قانونگذاران تنگنظر هست .
    حال اگر يک به يکِ کنشهای انسانی را به اين مجسمه ها اضافه کنيم و همزمان راههای بدست آوردن مايحتاج مرتبط با آن کنشها را بطور فراخ ، گشوده باقی بگذاريم ، به احتمال بسيار قوی هيچ فردی برای دسترسی به خواسته ها و رفع نيازهای خودش مرتکب تعدی به حقوق ، آزاديها و جان ديگران نخواهد شد . وقتی سخن از حقوق ديگران به ميان می آيد ، بايد تعريفی از حقوق داشته باشيم . حقوق انسان شامل ؛ حالتها ، موقعيتها ، فرصتها و ثروتهائی هستند که هر فرد بواسطه ؛ وجود انسانی ، شهروندی ، ارث بری و کار شخصی آنها را کسب کرده و از آنها بهره مند ميشود . امکانات دسترسی به نيازمنديها برای همگان وجود دارد وليکن بعلت تصدی نادرست و ناعادلانه حکومتها ، آن امکانات به قشر وسيعی از جامعه نميرسد و بنابراين احتمال ارتکاب جرم از سوی اين اقشار محروم ، زياد است .
    حکمرانان با تصويب قوانينی ، حقوق شهروندان را بنفع خودشان ، سلب ميکنند . سلب حقوق شهروندان موجب تنگدستی و ناتوانی آنان ميشود و کار آنچنان بر عده ای سخت ميشود که بجز دست اندازی به حقوق ديگران ، راهی برای ادامه زندگی ندارند . اين عده اگر دست خودشان بود و اگر دورنمای رنج آلود مرگ نبود ، حتماً بجای تعدی به حقوق ديگران ، بطور داوطلبانه ، به زندگی خودشان خاتمه ميدادند . اين عده همان فراموش شدگانی هستند که به احتمال بسيار قوی ، مجرم و يا جنايتکار ميشوند .
    حکومتی که ؛ فکر کردن ، گفتن ، شنيدن ، ديدن ، احساس کردن ، نوشتن ، خواندن ، خوردن ، آشاميدن ، پوشيدن ، دوست داشتن ، دين داشتن ، دين نداشتن ، با خدا بودن ، بی خدا بودن و بسياری ديگر از کنشهای الزامی بشر را بعنوان جرم شناسائی کند ، هيچ حقی برای شهروندانش قائل نيست . از نگاه چنين حکومتی ، همه شهروندان باستثنای مزدوران جنايتکارش ، مجرم هستند و مستحق مجازات . بدتر از آن اينکه اختيارات مربوط به اداره امور مشترک جامعه را از شهروندان نخواهد و خود را نماينده خدائی معرفی کند که گويا در قرنهای پيش سخن گفته و دستور العمل فرستاده . و بازهم بدتر از آن اينکه ثروتهای ملی را از آن شهروندان نداند و از آنهمه ثروت عمومی و ملی بنفع افکار پليدش و بدون اجازه صاحبان اصلی آنها يعنی شهروندان ، در راه به بند کشيدن همان مردم بکار ببندد .
    حکومتهائی که مجازات اعدام را اجراء ميکنند ، دستاويزهای ايدئولوژيک را ساخته و پرداخته اند و قشر عوام جامعه را خام نموده اند . کشوری مثل چين که بيشترين تعداد اعدام را دارد ، بهانه اش مبارزه با فساد مالی و مواد مخدر است و با اين حربه خودش را توجيه ميکند .
    اما حکومت اسلامی که بلحاظ سرانه ، بيشترين اعدام را در جهان دارد ، مثلاً خدا را نمايندگی ميکند و خدای آنها هم هنری بجز آدمکشی نداشته و تدبيری برای اداره جامعه و فراگير ارائه نداده . حاکمان اسلامی علاقه بسياری به اعدام و آدمکشی دارند و از روی يک روزنامه کهنه و قديمی بنام قرآن ، بر عليه بشريت حکم استخراج و صادر ميکنند .
    موارد بسيار زيادی در قرآن وجود دارد که حکم سختگيری ، شکنجه و قتل انسان را صادر ميکند . از جمله مواردی که حکم قتل برای آن بريده شده ، مفهوم نامأنوسی بنام محاربه است . هرچند که تعريف محاربه در اسلام ، جنگ با اسلحه بر عليه خدا است وليکن اين حاکمان افراط گرا ، پا را از آن احکام وحشيانه فراتر گذاشته و هر سخنی بر عليه خودشان را بمنزله محاربه ميگيرند و گوينده منتقد را به قتل ميرسانند و به مردم ميگويند ، ما داريم امنيت شما را حفظ ميکنيم . اين امنيت نيست بلکه ترويج و تقويت نا امنی است . مورد ديگری که ماشين اعدام اين نابکاران را رونق داده ، مسئله قاچاق مواد مخدر است . هرچند که مواد مخدر برای جامعه خطرناک و مرگ آور هستند وليکن کسانی که دست به تجارت مواد مخدر ميزنند و آنرا پخش ميکنند ، از روی ناچاری و گرسنگی روی به اين کار کثيف آوردند . حکومت اسلامی يا نميخواهد و يا نميتواند بفهمد که اگر اين فروشندگان دوره گرد مواد مخدر به نان آسان دسترسی داشتند ، هرگز اقدام به تجارت افيون نميکردند . اين حکومت اسلامی است که با انحصار گری ، راههای دسترسی مردم به معيشت را سد کرده و از اينسو دستگاه آدمکشی براه انداخته .
    مسئله ديگری که انسانها را در اين حکومت اسلامی به بالای دار ميبرد ، مقوله تجاوز جنسی است . حکومت بايد خيلی نادان باشد که نفهمد و نداند که انسان با غريزه جنسی متولد شده و خودش در پيدايش آن نقشی ندارد و مبتلا به آن است . انسان به اين بلا مبتلا است و بايد که ارضاء شود . در جامعه بشری ارضای غريزه جنسی بطور قانونی مستلزم امکانات مالی مناسب جهت اداره يک زندگی است . کسی که نتواند يک زندگی را بلحاظ مالی اداره کند و حتی در معيشت شخص خودش هم درمانده باشد ، قطعاً در خصوص غريزه جنسی مشکل دارد و اين مشکل بطور تصادفی وارد جامعه ميشود . چگونه ميتوان يک فرد صاحب غريزه و فاقد امکانات کافی معيشتی که حداقل پانصد بار خويشتنداری کرده را کنترل نمود ؟ راهی ندارد ، فقط بايد راههای دسترسی افراد جامعه به امکانات و فرصتهای شغلی را باز نمود تا خطرات اخلاقی کاهش يابد .

    قرآن کتاب تهاجم به آزاد انديشی و حقوق بنيادی بشر است و نمونه های مشوق آدمکشی در آن
    بقره ؛ 190 و 191 و 193 و 244 – آل عمران ؛ 167 و 195 – نساء ؛ 75 و 76 – انفال ؛ 39 – توبه ؛ 12 و 13 و 14 و 29 و 36 و 111 و 123 – حج ؛ 39 – فتح ؛ 16 – حجرات ؛ 9 – صف ؛ 4 – مزمل ؛ 20
    اينها مواردی هستند که قرآن کشتن انسان را بروش روياروئی و تهاجم جنگی مجاز شمرده .
    در همين کتاب سختگيری و شکنجه انسان تحت عناوين مجعولِ کفار و منافقين مجاز شمرده شده
    يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ
    توبه ؛ 73 و 123 – تحريم ؛ 9
    علاقه شديد حکومت اسلامی به قتل و آزار انسانها ، ريشه در آموزه های ضد بشری قرآن دارد .

  4. ريشه های
    اعدام درمانی
    مطابق مشاهدات ميدانی ميتوان دريافت که تمامی موجودات زنده جهان ، نه تنها تمايلی به رنج و مرگ ندارند بلکه با هر وسيله ممکن ، در حفظ جانشان ميکوشند . تلاش موجودات زنده برای حفظ حيات که يک خواسته پر قدرت و فعال عمومی است ، همتراز با يک رفراندم حقوقی ، ارزش دارد و جنبه حق بنيادی را پيدا کرده . مورچگان را ميبينيم که در پی هر تهديدی که حس کنند ، پا به فرار ميگذارند . جانداران در شرايط مختلف ، عکس العملهای مناسبی در قبال خطرات جانی از خود نشان ميدهند . اين عکس العملها به شکلهای ؛ استتار ، اختفاء ، گريز و گاهی هم ستيز دفاعی ، ظاهر ميشود .
    انسانها هم در مقابل خطرات جانی ، حالات مختلف تدافعی مذکور را دارند .
    يک متهم برای نجات جان و يا خارج شدن از زير بار اتهام و احتمالاً خلاصی از مکافات ، اقدامات گوناگونی از قبيل تأمين دليل و استخدام وکيل حقوقدان را بر ميگزيند . حتی يک جنايتکار هم حاضر به اعتراف بر عليه خودش نيست و همواره از مجازات ميگريزد .
    با اين مقدمه کوتاه ميتوان فهميد که انسان نميخواهد زير بار رنج برود و بويژه مجازات اعدام را ذاتاً نميپذيرد حتی اگر ثابت شود که مرتکب قتل و يا جنايتی بزرگ شده باشد . وقتی انسان اعدام را نميپذيرد ، اين يک زمينه خوب است که همزمان موجبات رد شدن هرگونه صدمه رسانی به انسان را در پی خواهد داشت . با تأکيد بر اين خواست عامه شمول و تقويت آن ، ميتوان جامعه را از انواع خشونت ، جنايت و شرارت پاک نمود .
    البته که يک قتل با يک اعدام ، تفاوتهای فراوانی دارد . اعدام يا همان قتل عمد رسمی حکومتی را نميتوان بعنوان شکلی از مجازات پذيرفت . يک حکومت جاهل و ناکارآمد ، برای توجيه خودش در اذهان عوام ، مجرمان را بشدت مکافات ميکند . اين در حاليست که وظيفه اصلی خودش يعنی اداره دقيق امور را انجام نميدهد . يک قتل در شرايط ؛ دفاعی ، سهوی ، ناچاری و بطورکلی جهل صورت ميگيرد ، در حاليکه مجازات اعدام بطور عمدی و بدون عکس العمل فرد اعدام شونده ، احراء ميشود . باين ترتيب ؛ شرايط يک قتل با شرايط اعدام ما به ازای آن با يکديگر برابر نيستند و اين بهيچ عنوان عادلانه نيست .
    اما « تعريف جُرم » : هر حکومتی با وضع قوانينی برای محدود نمودن شهروندان ، يکسری از امور را ممنوع و انجام آنها را جرم شناسائی ميکند و يکرشته ديگر از اعمال را لازم ميشمارد که ترک آنها را نيز جرم تلقی می نمايد . باين ترتيب ؛ تعريف جُرم بنيادی در قلمرو حکومتها برسميت شناخته نشده . بطور کلی حکومتها نسخه قوانين را طوری می پيچند که منافع طبقه خودشان تأمين شود . نقطه مصيبت بار اينجاست که دولتمردان همواره خودشان را قانونمدار معرفی ميکنند و هرجائی که قانون نتواند از منافع ناروايشان حمايت کند ، يا آنرا تغيير ميدهند و يا همان قوانين من در آورديشان را دور ميزنند . نهايتاً اينکه در بررسی ريشه های جرم و مجازات به هيچ عنوان نميتوان به قانون روی آورد و همزمان توقع رفتار انسانی و عادلانه را داشت . قانون در بهترين شکلش ، بر عليه شهروندان است . يک حکومت ايدئولوژيست بطور رذيلانه ای تعدادی از اعمال عادی شهروندان را جُرم تعريف ميکند و برای آنها مجازات تعيين می نمايد . تعريف اين جرمها بر پايه منافع گروهی ، قشری ، فرقه ای و محفلی استوار است و منافع عموم را در بر ندارد . اما حکومت با شيوه های تلقين ، تداعی و تکرار ، بوسيله رسانه های فراگيری که دارد ، مفاهيم مورد نظر خود را در بين جامعه بی مطالعه و عوام ترويج مينمايد و حق جلوه ميدهد . حکومت جامعه را به باور اين اشتباه وا ميدارد و شستشوی مغزی ميدهد که گويا در رفتارهای ددمنشانه خود با افرادی که خودش آنها را متخلف ميشمارد ، امنيت ملی را مد نظر دارد .
    در اينجا پرسشی پيش می آيد و آن اينکه ؛ براستی با مجرمان و جنايتکاران چه بايد کرد ؟
    پاسخ اين است :
    نبايد جنايتکار و مجرم داشته باشيم . اين نبايد داشته باشيم را نميتوان با قلع و قمع فيزيکی عده ای تحت اين عنوان اشتباه گرفت . مفهوم اينکه نبايد جنايتکار و مجرم داشته باشيم با محو فيزيکی افرادی تحت اين اتهام ، تفاوت بسياری دارد . يعنی ساز و کار اداره کردن يک جامعه بايد طوری فراگير باشد که هيچ جنايتکار و مجرمی پرورش نيابد ، نه اينکه منتظر وقوع جرم و جنايت باشيم و سپس افرادی را تحت عناوين اين اتهامات ، مکافات کنيم و يا به قتل برسانيم . در چنين حالتی ، اصل مشکل دو برابر ميشود ، اول ، وقوع جرم و جنايت ، دوم ، مکافات جنايتکارانه که دست کمی از اصل جرم و جنايت ندارد .
    چه کسانی مجرم ميشوند ؟ انسان ذاتاً مجرم يا جنايتکار متولد نميشود . انسانها اخلاقاً از عواقب ارتکاب جرم ، حداقل بعنوان پديدار شدن يک لکه سياه در کارنامه زندگيشان مطلع هستند و سعی در دوری از آن دارند . اما چگونه است که مجرم و جنايتکار پرورش می يابد ؟ حتماً نيروئی وجود دارد که ميتواند افراد را بسمت و سوی ارتکاب جرمهای کوچک و بزرگ هدايت کند . البته که عجيب نيست و علتهائی برای روی آوردن انسان بسوی جرم و جنايت وجود دارد . بنابراين بايد سعی شود که آن علتها را بشناسيم و از بين ببريم يا کاهش دهيم . برای يک مثال ساده ؛ کسی که اقدام به سرقت نان ميکند و سپس بعنوان متهم در دادگاه محاکمه ميشود ، اين کار او ريشه در نياز عمومی انسان به غذا دارد . چنين رخدادی در جوامع بشری امروزی که تشکيلات عريض و طويل حکومتی برای اداره امور مشترک جامعه وجود دارد ، برای شخص سارق جرم تلقی نميشود بلکه مجرم اصلی ، آن تشکيلات اجتماعيست که عنوان حاکميت ملی را با خود يدک ميکشد . آن تشکيلات حکومتی مجرم است و بايد مجازات شود که فرد ظاهراً متهم و نيازهای ذاتيش را فراموش کرده و يا تغافل نموده . اغلب جرمهای واقع شده در جامعه ، ريشه در انگيزه ها ، نيازها و خواسته های ذاتی بشر دارد که نسبت به آنها بی توجهی شده . مجرم اصلی در اين عرصه کسانی هستند که تحت عناوين مدير ، بر جامعه تحميل شده و ضمن برخورداری از مزايا و اختيارات مديريتی ، از انجام تکاليفشان يا غافلند و يا امتناع ميورزند . البته کسی که يک يا چند بار برای دسترسی به نيازهای حياتيش دست به جرم و جنايت ميزند ، به احتمال قوی به اين رويه خودش ادامه ميدهد و به يک مجرم يا جنايتکار حرفه ای بدل ميگردد . حتی جنايتکار حرفه ای هم فرزند فراموش شدن است . در مورد مسئله سرقت نان ، يک تشکيلات حکومتی بايد مطمئن شود که همه شروندان بسهولت به نان دسترسی دارند . يک حکومت بايد بداند که افراد نيازمند و محروم ، خطرناک هستند و اين خطر را با رفع محروميتها از ميان بردارد .
    بنابراين نه تنها مجازاتهای سنگين برای مجرمين و جنايتکاران در جامعه نشانه قدرت حاکميت نيست ، بلکه وجود اين پديده ، نشانه ضعف مديريتی آن حاکميت است . در اينجا کلمه ضعف دقيقاً بمعنی رذالت است و نه ناتوانی . چون حاکميتی که ميتواند تعداد زيادی از مجرمين را دستگير و به مجازاتهای سنگين محکوم نمايد و آن احکام را بمرحله اجراء بگذارد ، يقيناً توان کافی را برای پيشگيری از وقوع جرم و جنايت دارد . شايد حکومت با استخدام جامعه شناس و آسيب شناس اجتماعی ، مشغول پيشگيری از وقوع جرم باشد وليکن اگر چنين بود که ديگر نيازی به اينهمه بگير و ببند و آدمکشی نبود .
    وقتی علت مجرم شدن افراد مشخص باشد ، نيازی به برنامه ريزی با گرايش مجازات وجود ندارد و ميتوان آن علتها را از بين برد و يا کاهش داد .
    حال افسانه ای ميسازيم
    جامعه ای داريم که افراد آن ؛
    نان نميخورند ، آب نمينوشند ، عشق و عشقورزی را نميشناسند ، طمع ندارند ، حرص نمي ورزند ، زراعت نميکنند ، دامپروری ندارند ، سردشان نميشود ، گرمشان نميشود ، لباس نياز ندارند ، خانه نميخواهند ، بيمار نميشوند ، بهداشت نياز ندارند ، مسافرت نميروند ، سخن نميگويند ، چيزی نميشنوند ، فکر نميکنند ، شعوری ندارند ، اختياری ندارند ، هوش ندارند ، نمي بينند ، نميبويند و بطور کلی آن ورزيدنهای انسانی معمولی در آن جامعه وجود ندارد .
    معلوم است که در چنين جامعه ای که هيچ فعلی در آن صورت نميگيرد ، جرم و جنايتی هم رخ نميدهد . البته که نميتوان چنين جامعه ای را مدينه فاضله ناميد . در اينجا با مجسمه های شايد سنگی مواجه هستيم . چنين جامعه ای احتمالاً مد نظر قانونگذاران تنگنظر هست .
    حال اگر يک به يکِ کنشهای انسانی را به اين مجسمه ها اضافه کنيم و همزمان راههای بدست آوردن مايحتاج مرتبط با آن کنشها را بطور فراخ ، گشوده باقی بگذاريم ، به احتمال بسيار قوی هيچ فردی برای دسترسی به خواسته ها و رفع نيازهای خودش مرتکب تعدی به حقوق ، آزاديها و جان ديگران نخواهد شد . وقتی سخن از حقوق ديگران به ميان می آيد ، بايد تعريفی از حقوق داشته باشيم . حقوق انسان شامل ؛ حالتها ، موقعيتها ، فرصتها و ثروتهائی هستند که هر فرد بواسطه ؛ وجود انسانی ، شهروندی ، ارث بری و کار شخصی آنها را کسب کرده و از آنها بهره مند ميشود . امکانات دسترسی به نيازمنديها برای همگان وجود دارد وليکن بعلت تصدی نادرست و ناعادلانه حکومتها ، آن امکانات به قشر وسيعی از جامعه نميرسد و بنابراين احتمال ارتکاب جرم از سوی اين اقشار محروم ، زياد است .
    حکمرانان با تصويب قوانينی ، حقوق شهروندان را بنفع خودشان ، سلب ميکنند . سلب حقوق شهروندان موجب تنگدستی و ناتوانی آنان ميشود و کار آنچنان بر عده ای سخت ميشود که بجز دست اندازی به حقوق ديگران ، راهی برای ادامه زندگی ندارند . اين عده اگر دست خودشان بود و اگر دورنمای رنج آلود مرگ نبود ، حتماً بجای تعدی به حقوق ديگران ، بطور داوطلبانه ، به زندگی خودشان خاتمه ميدادند . اين عده همان فراموش شدگانی هستند که به احتمال بسيار قوی ، مجرم و يا جنايتکار ميشوند .
    حکومتی که ؛ فکر کردن ، گفتن ، شنيدن ، ديدن ، احساس کردن ، نوشتن ، خواندن ، خوردن ، آشاميدن ، پوشيدن ، دوست داشتن ، دين داشتن ، دين نداشتن ، با خدا بودن ، بی خدا بودن و بسياری ديگر از کنشهای الزامی بشر را بعنوان جرم شناسائی کند ، هيچ حقی برای شهروندانش قائل نيست . از نگاه چنين حکومتی ، همه شهروندان باستثنای مزدوران جنايتکارش ، مجرم هستند و مستحق مجازات . بدتر از آن اينکه اختيارات مربوط به اداره امور مشترک جامعه را از شهروندان نخواهد و خود را نماينده خدائی معرفی کند که گويا در قرنهای پيش سخن گفته و دستور العمل فرستاده . و بازهم بدتر از آن اينکه ثروتهای ملی را از آن شهروندان نداند و از آنهمه ثروت عمومی و ملی بنفع افکار پليدش و بدون اجازه صاحبان اصلی آنها يعنی شهروندان ، در راه به بند کشيدن همان مردم بکار ببندد .
    حکومتهائی که مجازات اعدام را اجراء ميکنند ، دستاويزهای ايدئولوژيک را ساخته و پرداخته اند و قشر عوام جامعه را خام نموده اند . کشوری مثل چين که بيشترين تعداد اعدام را دارد ، بهانه اش مبارزه با فساد مالی و مواد مخدر است و با اين حربه خودش را توجيه ميکند .
    اما حکومت اسلامی که بلحاظ سرانه ، بيشترين اعدام را در جهان دارد ، مثلاً خدا را نمايندگی ميکند و خدای آنها هم هنری بجز آدمکشی نداشته و تدبيری برای اداره جامعه و فراگير ارائه نداده . حاکمان اسلامی علاقه بسياری به اعدام و آدمکشی دارند و از روی يک روزنامه کهنه و قديمی بنام قرآن ، بر عليه بشريت حکم استخراج و صادر ميکنند .
    موارد بسيار زيادی در قرآن وجود دارد که حکم سختگيری ، شکنجه و قتل انسان را صادر ميکند . از جمله مواردی که حکم قتل برای آن بريده شده ، مفهوم نامأنوسی بنام محاربه است . هرچند که تعريف محاربه در اسلام ، جنگ با اسلحه بر عليه خدا است وليکن اين حاکمان افراط گرا ، پا را از آن احکام وحشيانه فراتر گذاشته و هر سخنی بر عليه خودشان را بمنزله محاربه ميگيرند و گوينده منتقد را به قتل ميرسانند و به مردم ميگويند ، ما داريم امنيت شما را حفظ ميکنيم . اين امنيت نيست بلکه ترويج و تقويت نا امنی است . مورد ديگری که ماشين اعدام اين نابکاران را رونق داده ، مسئله قاچاق مواد مخدر است . هرچند که مواد مخدر برای جامعه خطرناک و مرگ آور هستند وليکن کسانی که دست به تجارت مواد مخدر ميزنند و آنرا پخش ميکنند ، از روی ناچاری و گرسنگی روی به اين کار کثيف آوردند . حکومت اسلامی يا نميخواهد و يا نميتواند بفهمد که اگر اين فروشندگان دوره گرد مواد مخدر به نان آسان دسترسی داشتند ، هرگز اقدام به تجارت افيون نميکردند . اين حکومت اسلامی است که با انحصار گری ، راههای دسترسی مردم به معيشت را سد کرده و از اينسو دستگاه آدمکشی براه انداخته .
    مسئله ديگری که انسانها را در اين حکومت اسلامی به بالای دار ميبرد ، مقوله تجاوز جنسی است . حکومت بايد خيلی نادان باشد که نفهمد و نداند که انسان با غريزه جنسی متولد شده و خودش در پيدايش آن نقشی ندارد و مبتلا به آن است . انسان به اين بلا مبتلا است و بايد که ارضاء شود . در جامعه بشری ارضای غريزه جنسی بطور قانونی مستلزم امکانات مالی مناسب جهت اداره يک زندگی است . کسی که نتواند يک زندگی را بلحاظ مالی اداره کند و حتی در معيشت شخص خودش هم درمانده باشد ، قطعاً در خصوص غريزه جنسی مشکل دارد و اين مشکل بطور تصادفی وارد جامعه ميشود . چگونه ميتوان يک فرد صاحب غريزه و فاقد امکانات کافی معيشتی که حداقل پانصد بار خويشتنداری کرده را کنترل نمود ؟ راهی ندارد ، فقط بايد راههای دسترسی افراد جامعه به امکانات و فرصتهای شغلی را باز نمود تا خطرات اخلاقی کاهش يابد .

    قرآن کتاب تهاجم به آزاد انديشی و حقوق بنيادی بشر است و نمونه های مشوق آدمکشی در آن
    بقره ؛ 190 و 191 و 193 و 244 – آل عمران ؛ 167 و 195 – نساء ؛ 75 و 76 – انفال ؛ 39 – توبه ؛ 12 و 13 و 14 و 29 و 36 و 111 و 123 – حج ؛ 39 – فتح ؛ 16 – حجرات ؛ 9 – صف ؛ 4 – مزمل ؛ 20
    اينها مواردی هستند که قرآن کشتن انسان را بروش روياروئی و تهاجم جنگی مجاز شمرده .
    در همين کتاب سختگيری و شکنجه انسان تحت عناوين مجعولِ کفار و منافقين مجاز شمرده شده
    يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ
    توبه ؛ 73 و 123 – تحريم ؛ 9
    علاقه شديد حکومت اسلامی به قتل و آزار انسانها ، ريشه در آموزه های ضد بشری قرآن دارد .

  5. سلام از درک و شعوربالای شما تشکر می کنم این مقاله به تمام افراد برسانیدتا جایگاه ز ن در جهان مشخص شود با اینکه بنده یک مرد هستم از زنان وچایگاهشان دفاع نمودم ولی بیشترین توهینهاوفحشها را چه از خود زنان و مردهانوشتند وشنیدم <>
    Among all those tasks a manners which is related to human case‚ women’s matters are always involve complex problems. Areal fact that has tolerated a climax a lot and has considered her death to divinity. She against her human’s fact has another faces that it should be discovered and revealed‚ to be identify. Each creatures are symbols of the celestial names because creator’s Trans figare in human is different and all their axis is according to Allah belong to human. Some of women own high genius and talents versus men and show their accepting advices during the history. When Islam come out in hijaz. Realizing it’s reality intellectually need higher sagacity and firm will to bear any dangerous. Some women being Muslim since their husbands were pagans too‚ or being Muslim before them. So‚ all of them are and like men. Their creation was not separate. There is no differences between them during mood‚ is thmus‚ assembling crossing
    serat bridge and kosar and etc. They (man women) are same in many cases. Therefore women in holly Quran have an enormous base. Depend on humans base in Quran‚ this holly bible descend to quide human beings. So when he describes his goals and talk about divine inspiration and say: in Ramadan we sent Quran(Koran) to quide human beings. (Nas people).which is word that mention people is qurdance in Quran do not consider any special groups or committee. But it shares same among men and women. Sometimes Quran say Nas or people and state compassionate God‚ taught‚ us the book‚ created us‚ learn us to speak. Whenever we educated and study in this school his speech and manner is vivid. So Quran plummet to humans quidance. His pupils are human being. Another reason‚ Quran is the man’s sprit teacher and use for training and refinement us. Our spirit is nomenon not jute to be male or female. So Quran talk about refinement not male or female. Being man
    or woman is related to body. Education civility edification and refinement belong to oneself. Our ego is besides of the body and body is besides of ego. infact man neither is male nor female. We shuld know these faces. Therefore spirit support our humanity spirit organization our reality. Corepus is like device that occasionally can be male or female. Deliberately making speech about women and try to analyze it and do *****ented this interest to the nature material and to them selves. Finally the highest position is calife Allah (khalife-o-Allah). Man achived a higher is position the axis of education‚ refinement in human beings is our spirit (life) not our corporeity. So our spirit is aware of (conscions) Divn’s names and be a genu flect by angels and aware divin’s names. Humans position is innocent (pure) of any masculine and feminine. Then woman can gain an official position on the earth. I get through my words by parvin etasamys: women had no
    evidence in impartiality court in erudition school she was not simple pupil her complaints during the life get no respond. It was an apparent injustice not hidden. Defenders of women
    Syed Mansoor Mohammadi Kchpi URL http://www.aryatop.com{aryatopkachpiii@yah­­­­­­oo.com}
    آیا زن می تواند خلیفه ا… ( جانشين خدا در روي زمين ) شود
    در بین همه اموری که به انسان و جنبه های انسانی مرتبط است مساله زن همواره از پیچیدگی و غموض
    بیشتری همراه بوده است . حقیقتی که در طول تاریخ فراز و نشیبهای فراوان را تحمل کرده و از زنده به گور
    شدن تا خدائی کردن را به خود دیده است .زن غیر از حقیقت انسانی چهره های مختلف دیگری را نیز در خود
    دارد که بایستی آن جلوه های مختلف کشف و آن صورتهای گوناگون هویدا شود تا آنگونه که هست
    شناخته و معرفی می شود . هر موجودی مظهر نامی از نامهای الهی است زیرا تجلی خالق در چهره ی
    مخلوقات ، گوناگون است که محورهمه آنها به فرموده حضرت حق انسان می باشد و برخی از زنان دارای
    نبوغ و هوشمندی بالا وسبقت آنان در موعظت پذیری نسبت به مردها شواهد تاریخی دارد . وقتی اسلام به عنوان دین جدید درجاهلیت دامنه دار حجاز جلوه کرد . تشخیص حقانیت آن ا ز نظر عقل محتاج به هوشمندی والا و پذیرش آن از جهت اراده نیاز به عزمی فولادین بوده است تا هر گونه خطر را تحمل نمایند . عده ای از زنان در حالی اسلام آورده بودند که شوهران آنها کافر بوده اند یا پیش از همسرانشان اسلام آورده اند . پس تمام زنها از لحاظ گوهر هستی و اصل مبدا همتای مردانند و خلقت هیچ زنی جدای از خلقت مرد نیست و یا در پایان پیدایش و در انجام عالم وقتی مساله معاد ، قیامت ،
    برزخ ، حشر ، عبور از صراط کوثر و مانند آن مطرح می شود هیچ بین زن و مرد فرقی نمی گذارد و در همه موارد زن و مرد با هم هستند و یا اینکه زن در قران کریم از چه پایگاه عظیمی برخوردار است .
    مبتنی بر این است که انسان در قرآن چه پایگاهی دارد چون قران کریم برای هدایت انسان امده است که در آن نه زن و نه مرد تنها مطرح نیست . لذا وقتی هدف رسالت را تشریح می کند و غرض نزول وحی را بازگو می نماید و می فرماید : ماه رمضان همان ماهی است که در آن قران نازل شده است که مردم را هدایتگر باشد . کلمه ( ناس ، مردم ) که به عنوان هدایت انسان در قران مطرح است صنف مخصوص یا گروه خاصی را در نظر ندارد بلکه شامل زن و مرد بطور یکسان می شود .
    قران کریم گاه تعبیر به ناس و گاه تعبیر به انسان می کند و می فرماید :خدای رحمان قران را یاد داد انسان را افرید به او بیان آموخت . وقتی شاگردی در این مکتب رحمت تربیت شد . می شود انسان وقتی انسان شد حرف او روشن و گفتارش بیان است .خلاصه آنکه قران برای هدایت ناس است و رحمان درس قران می گوید و شاگردانش انسانها هستند دیگر سخن از زن و مرد نیست و دلیل دیگر قران معلم روح انسانها و برای تعلیم و تزکیه جان و روح آدمی است و روح از آن جهت که موجود مجرد است نه مذکر است نه مونث . سپس در قران سخن از تزکیه روح است نه سخن از زن و مرد . خلاصه آنکه اولا زن یا مرد
    بودن مربوط به پیکر است . ثانیا تعلیم و تربیت و تهذیب وتزکیه از آن نفس است . ثالثا نفس غیر از بدن است و بدن غیر از نفس و حقیقت انسان نه مذکر است نه مونث و باید این دو را از چهره انسانیت شناخت .
    پس انسانیت انسان را جان او تامین می کند نه جسم او ، نه مجموع جسم و جان و حقیقت هر کسی را روح او تشکیل می دهد جسم او ابزاری بیش نبود و این ابزار هم گاهی مذکر است و گاهی مونث . قهرا بحث از زن و مرد یا تفاوت این دو صنف در مسایل مربوط به حقیقت انسان رخت بر می بندد و خلقت انسان را خداوند رحمان به یک اصل که روح و یک فرع که تن است تحلیل می کند و این فرع را به طبیعت و ماده و طین و تراب اسناد می دهد و آن اصل را به خود اسناد می دهد و مطلب نهایی در بحث بالاترین مقام انسانی مقام خلاقیت یعنی خلیفه ا… ( جانشینی خدا ) بودن است . اگر انسان در خلافت به مقام بالا
    رسید و همانطوری که در مطالب بالا گفته شد محور تعلم و تعلیم جان آدمی است نه بدن و نه مجموع جان و بدن ، ان که عالم می شود روح است . بنابراین آن که عالم به اسماء الهی است جان است نه تن و خلیفه ا… جان آدمی است . بنابراین مسجود ملائکه و معلم فرشتگان و عالم به اسماء مقام انسانیت است و مقام انسانیت منزه از ذکورات و انوثت می باشد .
    پس نتیجه می گیریم زن میتواند :
    عالی ترین جانشین خدا در روی زمین شود .
    در عدالتخانه انصاف ، زن شاهد نداشت در دبستان فضیلت ، زن دبستانی نبود
    دادخواهی های زن می ماند عمری بی جواب آشکارا بود این بیداد پنهانی نبود .
    سید منصور محمدی کچپی آدرس اینترنتی http://www.aryatop.comجمعیت­­­ حمایت از زنان

  6. اگر شاه کتاب را که تاریخ منظوم ایران است و روی سایت شاه کتاب دات کام قرار دارد ورایگان میتوانید بخوانید .بروید و بخوانید .انسانی جدید خواهید شد که به حقیقت رسیده اید .www.shahketab.com . با احترام وتشکر .مهران ،ک .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s