پیام زندانی سیاسی سعید شیرزاد خطاب به اصغرفرهادی در رابطه با جایزه اسکار

#بگونه : متن پیام زندانی سیاسی سعید شیرزاد خطاب به اصغر فرهادی:

رقص کولبر با گلوله و بهمن

کاسه گدایی گرفتن و حق خود را با در یوزه گی از حکام طلبیدن چیزی جز تجلی نوعی از اختگی سیاسی هنری مدرن نیست؛ حال می توان با جدیت فهمید و دید که ما از کجا و چطور سقوط کرده ایم؛ هنرمندان آن جامعه آن بی انتها مستقلان و گردن کشانند و باید برهنر و هنرمند آن سرزمین گریست وقتی اینگونه خوار و خفیف می شوند؛ در گرودار امنیت نان و نام حیثیت خویش را اسیر نشیمنگاه دولتمردان می کنند ،که البته هیچ کدام نصیبشان نخواهد شد. که هر آنچه هنوز دارید را نیز از شما خواهند ربود…

آقای فرهادی؛ این نامه نامه تبریک نیست، چرا که شما به این تبریک نیازی ندارید نه من آنم که در قرن ارزانی انسان برای اسکاری بنویسم که از امروز بهبود بی بی سی نشین برایش سند رو می کند که نه به ترامپ ربط داشت و نه سیاسی بود!!!

و یاوه گویی هایش را با دستمال چرکین بی بی سی نشین از این پس به سلامتی شما بالا ببرد و ما هم می گوییم شبیه سازی شده ی نوبل عبادی نبود و زبان این نوشته هم که به زبان فقر و رزقان است و سرباز، زبان استثمار شده شیبان و خفاجیه (شما بخوانیدش سوسنگرد) آقای فرهادی؛ آیا تا به حال فیلم له شدن پسر شهین را درکف خیابان های تهران دیده اید یا که فیلم له کردن کارتن خوابهای خیابان مولوی را؟؟؟

به خودم می گویم هرگز ندیده اید که اگر می دیدید و برایتان مهم بود به سراغشان می رفتید و شبانه از گور بر نمی خواستید که از همسایه های گورخوابتان بگوییئد…

آقای فرهادی؛ هنربند هنرفروش بودن آسان است به آسانی له کردن پسر شهین در کف خیابان و آسانتر از موی نشیمنگاهِ روباهِ سبزِ بنفش شده، شدن… و به همان اندازه هنرمند ماندن سخت است به سختی مادر شهناز شدن که از داغ بی فرزند شدنش زندان کشید و سخت است به سختی جست و جوی ١٧ ساله استخوان های پاره تن اکرم به صبر و طاقت مادر بهکیش سخت است…

آقای فرهادی؛ کاش به جای شبی گورخواب شدن سری به خیابانهای شوش و دروازه غار می زدید و تن فروشی عریان هموطنان آریاییتان !!! در کف خیابان را می دیدید و سری هم به قبرستان می زدید و دخترک گلفروش سینه قبرستان را می نگریستید و می فهمیدید تیر آرش ،جان آتش گرفته صمد و احمد شد بر وجدان به خواب زده آریایی رنگان!!!

آقای فرهادی اسکار دومتان مبارک!!!

اما تن به حراج رفته زنی در خیابانهای تهران، که سینه هایش لای پنجه هرزه ای شهوت پرست برای انزالی از عقده، خون می شود و زنی که از مرگ بر جگر می کشد فریاد را در کدام سکانس به تصویر کشیده اید؟ یا که سکانس رقص کولبر با گلوله و بهمن؟! سکانس دختری که در پستوی خانه از نداری پدر به فروش می رود…؟؟! تجاوزهای شب اعدام و خاوران کو؟؟؟ ۴ بهمن ٨٢ و کشتار کارگران خاتون آباد و تابلوی شلاق خوردن کارگران آق دره کو؟؟؟ جان بی جان آرش و هفتاد و هفت روز گرسنگیش پیشکش، چشمان بی سو شده زینب جلالیان در حسرت زریوار و آبیدر یا که گمنامی رفیق کودکان کوبانی امیرامیرقلی را چه می گویی؟!

یا که سپیده به سپیده ی تولد هر روزه زانیار و لقمان مرادی و هوشنگ رفیعیان را با کدام شمع سرزمینت روشن نگه می داری؟ یا که ٢٣ سال حبس محمدنظری و ١٧ سال حبس سعید ماسوری که علم کوه و دماوندتان از نامش در خورشید خم می شوند…

آقای فرهادی؛ سکانس های سرزمینت اینان هستند که از برزبان آوردنشان حذر دارید مبادا که بنفش نشینان زامبی شوند یا در ستیز تگرگ و گلبرگ و در نبرد ارکیده و داس خدشه ای به غرور آریاییتان وارد شود.

سعید شیرزاد زندانی سیاسی زندان رجایی شهر کرج (گوهردشت) ١۴ اسفندماه ١٣٩۵
********************************
#ایران #زندانی_سیاسی_سعیدشیرزاد #اسکار
به کانال تلگرام و اينستاگرام بگونه بپیوندید:
https://telegram.me/begoonah
https://www.instagram.com/begoonah

17103424_745204238973151_8470891582624099939_n.jpg

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s